نوستالژی هفته: کارتون آخرین برگ و مجموعه کارتون های برترین داستان های جهان
به گزارش مجله یگانه، جنس کارتون هایی که در زمان کودکی ما پخش می شد، بسیار با کارتون هایی که هم اینک کوکان به آنها مشغولند، فرق دارد. اما نمی دانم چرا فکر می کنم کارتون های زمان کودکی ما، بسیار انسان گراتر و تأثیرگذارتر از کارتون های تلویزیونی حالا هستند.
شاید هم قضاوتم درست نیست، چون اصولا هر تکانه و خاطره کوچکی در کودکی، اثری ماندگار به مانند حکاکی روی سنگ دارند.
نخستین باری که واژه ذات الریه را شنیدم، در کارتون زیبای آخرین برگ بود.
داستان را به احتمال زیاد شنیده اید: دخترکی زیبا و دوست داشتنی به شدت بیمار می گردد، پزشکی معاینه ای می نماید و به مادرش می گوید، اگر دختر بتواند مدتی تاب بیاورد و دوران نقاهت را طی کند، به احتمال زیاد بهبود پیدا می نماید.
دختر اما ناامید است، از پنجره به بیرون نگاه می نماید و به برگ های در حال ریزش نگاه می نماید و می گوید که عمرش به مانند خزان آن درخت، در حال انتها گرفتن است. مارد بسیار اندوهگین است و می ترسد، از دست دادن روحیه دختر، باعث گردد که برای همواره از دستش بدهد.
پیرمرد نقاشی، همسایه مادر و دختر بود. او هم این حمایت را می شنود.
شب می گردد، دختر به خواب می رود، صبح روز بعد از خواب برمی خزید و اصرار می نماید که مادر پرده ها را کنار بزند تا ببینید، برگی روی درخت مانده یا نه.
مادر با اضطراب فراوان، پرده ها را کنار می زند، اما در کمال تعجب می بیند که یک برگ، بله، تنها یک برگ روی درخت به جای مانده است.
دختر هم آن برگ را می بیند و روحیه اش خیلی بهتر می گردد و تصمیم می گیرد با بیماری مبارزه کند.
اما چطور آن برگ روی درخت به جای مانده بود؟!
در واقع پیرمرد در شب سرد و طوفانی قبل، با نردبان از درخت بالا رفته بود و روی درخت، برگی را با مهارت فراوان نقاشی نموده بود که با برگ واقعی، مو نمی زد.
صبح روز بعد، پیرمرد که همه انرژی و توانش را شب قبل، در راه ترسیم برگ، مصرف نموده بود، مرده بود…
این کارتون دوست داشتنی را شب پیش، بعد از مدت ها از یکی از سایت ها، دانلود کردم و یاد دیگر کارتون های این مجموعه افتادم:
- گالیله
- ویلیام تل
- پرستوی مهربان
- نهنگ سفید
- دوستی و راستی
- جزیره گنج
نویسنده داستان آخرین برگ، اُ هنری است.
یک مجموعه سریال حتی با وجود همه زیبایی ها و صفایش مهم نیست. مهم این است که کارتون ها ما را یاد آن ایده آل ها و پاکی های دوران کودکی می اندازند، یاد پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی که دیگر میان ما نیستند یا حتی پدرها و مادرها. یاد صرف نهار و شام پای تلویزیون، یاد تلویزیون های قدیمی … یاد آن زمانی که خوب بودن، احتیاج به خواندن کتاب پیچیده نداشت و فرمول خیلی ساده ای داشت، فرمولی که از نهادمان برمی خاست، چطور شد که از کودکی درآمدیم؟!
منبع: یک پزشک